پیشکسوت باشگاه استقلال در سالروز قهرمانی آسیایی استقلال گفت: مردم ایران با اسرائیلی ها رابطه خوبی نداشتند و پس از پیروزی ما همه به خیابان ها ریختند.
به گزارش استقلال نیوز، مهدی حاج محمد پیشکسوت باشگاه استقلال در دهه ۵۰ پیراهن این تیم را بر تن کرد. او عضوی از تیمی بوده که موفق شد با شکست نماینده رژیم اشغالگر قدس، اولین قهرمانی استقلال در آسیا را رقم بزند. سایت باشگاه استقلال به مناسبت سالروز اولین قهرمانی آسیایی خود با این پیشکسوت ارزنده تاج و استقلال صحبت های کرده است که در ادامه می خوانید:
* رایکوف اصرار کرد که من به زمین مسابقه بروم
روزی که با هاپوئل بازی داشتیم، حال من خوب نبود. به رایکوف گفتم حال من خوب نیست و اجازه بده در جایگاه بنشینم و تماشاگر باشم. او گفت جایگاه شلوغ است و گرمکن بپوش و روی نیمکت بنشین. من هم گفتم که بهتر، حداقل نزدیک زمین هستم. آمدم و روی نیمکت نشستم. تیم هاپوئل هم انصافا یک کلاس از ما بهتر بود. یک گل از ما جلو افتاده بودند و حدود هشت دقیقه مانده به پایان بازی، رایکوف به من گفت برو داخل زمین. به او گفتم من لباس با خودم نیاوردهام و کس دیگری را بهتر است وارد زمین کند ولی او گفت که فقط تو باید به زمین بروی. بعد از پیدا شدن پیراهن با شماره من، وارد زمین شدم. بعد از ورود به زمین، نمی دانم کار خدا بود یا چه چیز دیگر، من یک توپ زدم که راهی کرنر شد. من هم که همیشه در تمرینات گل زدن از کرنر را تمرین میکردم، یک ضربه زدم و در ورودی دروازه وفاخواه گل را به ثمر رساند.
* شوت مسعود معینی کار خدا بود
در گل دوم هم شوت محکم معینی کار را در آورد. آنقدر ضرب شوت زیاد بود که دروازهبان حریف اصلا متوجه نشد چه اتفاقی افتاد. به نظرم شوت مسعود کار خدا بود. اتفاقا ما هفته بعد با کلن آلمان بازی کردیم و همان کرنری که به تیم هاپوئل زدم را دوباره زدم که به گل مستقیم تبدیل شد. خسروانی مالک باشگاه بعد از این گل به من گفت که گل به هاپوئل را هم به نظرم تو زدی و سه هزار تومان به من پاداش داد. رایکوف خیلی باهوش بود و بر اساس روند بازی به نظرش من میتوانستم به تیم کمک کنم. به جز رایکوف هرکس دیگری مربی بود، ما اول نمیشدیم. من نظرم این است که رایکوف تیم را اول کرد نه بازیکنان. او از یک ماه قبل از شروع بازیها نگاهش به فینال بود و بر اساس آن ما را تمرین داده بود.
* خوشحالی مردم در آن شب غیرقابل توصیف است
ما پنجشنبه تمرین کردیم. یک تمرین ریکاوری کردیم و دیدیم که بدنمان تکان نمیخورد. همه گفتیم خسته هستیم. تنها کسی که خوشحال بود، رایکوف بود. او یک ساعت تمرین سرعتی به ما داد و بعد از یک ساعت دیدیم که بدنمان مثل فشنگ شده و همان موقع رایکوف گفت بروید بپوشید. کالری بدنتان بالا بود و میخواستم این کالری را بسوزانم. شبش یک تیکه مرغ و نان خوردیم تا کالری بدنمان بالا نرود و این باعث شد تا ما بتوانیم در وقتهای اضافه هم به خوبی کار کنیم و در نهایت پیروز شویم. هتل ما یعنی هتل مارلیک با امجدیه شاید ۲۰۰ متر فقط فاصله داشت. من به خاطر دارم که روی شانه مردم تا هتل رفتم. مسئله جالب این بود که همه مردم در این شادی حضور داشتند. مردم ایران با اسرائیلیها خوب نبودند. همه مردم آن روز خوشحال بودند. این موضوع شاید ریشه مذهبی هم داشت. همه مردم حتی هواداران تیمهای دیگر یک صدا بودند و استقلال را تشویق میکردند. واقعا خوشحالی مردم در آن شب غیرقابل توصیف است.
مطالب مرتبط:
لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید.
با توجه به آن که امکان موافقت یا مخالفت با محتوای نظرات وجود دارد، معمولا نظراتی که محتوای مشابه دارند، انتشار نمی یابند.